پیدا





عقرب گزیدگی

درخواست حذف اطلاعات

وقتی راهنمایی بودم ا ای تابستون رفته بودیم روستا.اونجا یه خونه داریم.اون سال خونمون هنوز کامل درست نشده بود و چون خونه باغ بود ماشاالله ا یستم کامل بود.همه چی داشت.مار-عقرب.روباه-سگ-لاک پشت-جوجه تیغی-شغال- ات-پرنده و...(فکر کنم مزاحمشون ما بودیم)هوا هم گرم بود و ما پنجره های اتاق و باز میذاشتیم.چون توری نداشتن زنبور هم میومد داخل اتاق.خواهر من مهارت زیادی در کشتن زنبورا پیدا کرده بود.همه رو میکشت و یه گوشه روی فرش جمشون میکرد.ا بار هم مینداخت سطل ..یه شب وقت شام خواستم از این ور سفره برم اون ورش که همون لحظه که پام و گذاشتم روی زمین دادم رفت هوا.شروع کرد به سوختن.بلند داد میزدم زنبور زنبور(فکر همون زنبورای مقتول باشن که خواهرم یادش رفته برشون داره)داشتم روی زمین دنبال جنازه زنبور میگشتم که دیدم ای دل غافل عقربه.از این عقرب زرد رنگا...صدای گریه ام رفت بالاتر.خانواده بنده چون علاقه زیادی به من داشتن اومدن از طب سنتی استفاده .!!یکم کاه پیدا جوشوندن و من پام و گذاشتم توی این معجون.میگفتن برای عقرب زدگی خوبه.(علاقه به من درشون موج میزد.)..یعنی من و هم نبردن به مرور پام که ح کرختی و مور مور پیدا کرده بود بهتر شد.و تا صبح هم خوب شد.اما از ترس خوابم نمیبرد این خاطره مقدمه ای شد برای اینکه بگم چون الان تقریبا هوا داره گرم میشه و بارندگی ها هم جک و جونورا رو بیشتر از خاک بیرون میاره بگم که موقع عقرب یا مار گزیدگی(یا حتی رتیل و..)مثل بچه ادم برید .البته تا قبل از رسیدن به از کمپرس اب سرد و یخ هم میتونین استفاده کنین.در گزش ها ممکنه درد کم(مثل من)تا درد زیاد(مثل مادرم که اونم داستان داره)از استامینوفن استفاده کنین.اماااااااااا.....معمولا در دردهای زیاد استامینوفن جواب نمیده!!!معمولا از گاباپنتین استفاده میکنن.. خلاصه مراقب خودتون باشین..ما یک کم عقلی کردیم شما نکنین



ملی های جامعه و راه های نرفته شان

درخواست حذف اطلاعات

ملی و راه های نرفته اش: جالبی بود از نظر من.واقعا این جور خانواده ها و این جور مشکلا توی جامعه ما هست متاسفانه....تعصبات بی جا مخصوصا اگه از طرف برادر خونواده باشه خیلییییییییی زور داره..خیلی بدم میاد از این جور پسرا.وقتی پدر خونواده هنوز زنده اس اخه تو چرا زر میزنی؟؟؟ ولی فکر کنم اکثر خونواده ها یه نفر مثل محمود(داداش کوچیکه)رو دارن هر چی طرف ابتر گیر دادنای الکیش هم بیشتر.



بد دردیه بد

درخواست حذف اطلاعات

بی پولی بده،خیلی بد..مخصوصا اگه بیماری هم همراهش باشه.خدا به داد ایی که مشکل تامین دارو دارن برسه.. متاسفانه وقتی توی بیمارستانها میریم از این موارد زیاد هست که طرف به خاطر هزینه ،درمانش و رها میکنه و میره.حتی ادمایی رو میبینیم که پول ندارن یه بیسکوییت برا بچه اشون ب ن....ناراحت کننده اس.کاش اینقدر خدا بهم پول میداد که میتونستم به همه کمک کنم.کاش هیچ ناراحت نباشه



موج جان کجایی؟دقیقا کجایی؟

درخواست حذف اطلاعات

عاغاااااا..یه خورده این سیگنالا رو فعال کنین که من بدبخت برای یه اینترنت ناقابل مجبور نباشم در این هوای سرد و بارون خورده بیام توی حیاط روی تاب بشینم تا شااااااااید یه موجی رد بشه و من به اینترنت وصل شم....مسئولین رسیدگی کنن لطفاااا



یک تجربه اس.

درخواست حذف اطلاعات

هیچ عشق و علاقه ای ارزش خودکشی نداره
ارزش انتقامم نداره
حتی ارزش فکر م نداره
میدونی ارزش چیو داره؟
فقط یه تجربس
یه تجربه به دست میاری
همین! (دیالوگ هشت و نیم دقیقه)



هماهنگ باشین لطفا

درخواست حذف اطلاعات

ارتباطات اعلام کرده از 45 میلیون کاربر تلگرام فقط 1 میلیون نفر از تلگرام خارج شدند.اون وقت سروش اعلام میکنه که الان 10 میلیون کاربر داره!!!! الان اگه همه اون 1میلیون نفر هم اومده باشن سروش اون 9میلیون نفر تاحالا کجا بودن؟؟؟



مگه دست ئه؟؟؟

درخواست حذف اطلاعات

طرف زنگ زده به یه برنامه دینی میپرسه که فلان آدم«یه شخصیت مشهور»میره بهشت یا جهنم؟.خب بنده خدا،مگه بهشت یا جهنم رفتن مردم دست ئه که می پرسی آخه؟؟!!!!بعضیا چه سوالایی می پرسنا...



در شگفتم از سوزشش

درخواست حذف اطلاعات

تمام آسیب های بدنی یک طرف،سوختن دست با بخار آب جوش،ب انگشت با کاغذ یا نخ یه طرف..



سررسید پس از موعد!

درخواست حذف اطلاعات

عاااااااغا. توی خونه شما هم اینجوریه که وقتی سررسید و تقویم جدید به دستتون میرسه قشنگ میذارید چند سال ازش بگذره بعد به عنوان چک نویس ازش استفاده میکنین یا فقط توی خونه ما از این کارا میکنن؟؟؟؟!!!!!



یعنی واقعیت داره؟؟

درخواست حذف اطلاعات

lady & gentleman:. واقعا من به اندازه ع روی کارت ملیم زشتم یا اون ع فقط یه شوخیه؟؟!!!!!



سلامتی ما معمولیا

درخواست حذف اطلاعات

ما آدم معمولیا وقتی دلمون میگیره میریم لب پنجره
با یه لیوان چایی خیره میشیم به دور دستا،
احساس آرامش می کنیم…
سلامتی ما معمولیا
که نه “آرزوی” ی هستیم
و نه “آویزون” ی



رابطه یعنی...

درخواست حذف اطلاعات

یک رابطه
به معنای تلفن صحبت
قرار گذاشتن ، بوسیدن و یا . . . نیست
به معنای اینه که به طرفت آرامش بدی
آرامش



حس خارجی بودن!

درخواست حذف اطلاعات

ما شنبه هاش تعطیله.«جای پنجشنبه در بسیاری از جاها».در نتیجه هفته از یکشنبه شروع میشه.حس خوبیه که شروع هفته از یکشنبه باشه.



تقدیر یا اجبار

درخواست حذف اطلاعات

امشب یه نگاهی به وبم انداختم.از همون اولش.مرور اون لحظات تلخ و شوم که چاره ای نبود برام جز نوشتن.برای خلاصی از اون لحظات.قبلش یه دفتر هم داشتم که توی اون مینوشتم.هنوز هم هست.اما اینقدر ذهنم اشفته بود که هر لحظه دلش میخواست خالی بشه.تنها راه حلش هم نوشتن بود.راحت نوشتن.بدون اب و تاب دادن به موضوع.بدون استفاده از هر چی ارایه توی دنیا.همین باعث شد که بیام اینجا و برای دل خودم بنویسم.اولش بلد نبودم.توی اینترنت سرچ که چجوری وبلاگ درست میکنن.بعدش یاد گرفتم جواب کامنتا رو بدم.بعد قالبشو عوض .موزیک گذاشتم روش و بقیه کارا.همه اینا برای دلخوشی خودم بود.بی پروا مینوشتم.هر چی که به ذهنم میرسید.فقط دلم میخواست بنویسم.اصلا به این که ی بخونه یا نخونه.نظر بده یا نده فکر نمی و نمیکنم.گاهی اینقدر دلم پر بود که گریه نمیذاشت صفحه کلید و ببینم.چه روزایی بود.چه روزایی هست... چه شبایی که با بی خو و گریه سر شد.احساس درموندگی و پوچی.چه کارایی می برای ازاد شدن از اون لحظات.چه ادمایی که دور و برم بودن اما خیلی دورتر از قلب من.افسردگی گرفتن و هیچ و ندیدن.مسیر کوتاه رو با اژانس رفتن به خاطر ترس از نگاه مردم.پاک اسم همه دوستان از گوشی به خاطر ندیدن حتی اسمشون.سر دردای وحشتناک که بعضی وقتا کار به بیمارستان و زدن مسکن میکشید.یا گاهی وقتا خط خطی یه کاغذ....گاهی وقتا هم ساعتای 2 بعدازظهر اونم تابستون میزدم بیرون.تا ساعتای 10 شب میومدم خونه.شماره هم خونه ایامم میزدم توی بلک لیست که بهم زنگ نزنن.بنده خداها اونا چی از دست من کشیدن.مثل یک مرده متحرک من و تحمل می .خیلی سخت بود.سخت بود وقتی خانواده بهت زنگ میزدن و تو بایستی خوشحال نشون بدی خودتو در صورتی که چشمات پر اشکه.هیچ نفهمید چی به من گذشت.همدم من فقط شده بود اینجا و نوشتن که تمومی نداشت.با کابوسی که همراه من بود.اه ناشکری نمیکنم.لحظات خوب هم بود.هر چند کوتاه.هر چند کم.نمیدونم.سرنوشت و تقدیر من هم اینجوری از اب در اومد.گاهی وقتا میگفتم خدایا شکرت گاهی وقتا هم خدارو بنده نبودم.هنوزم همین جوریه.ولی صبورتر شدم. ت تر شدم.تسلیم تر شدم.یا شاید دیگه حوصله جنگیدن ندارم.چون دیگه زورم نمیرسه به دنیا.ولی تنها چیزی که منو زنده نگه میداره رویاهامه که هنوز بهشون فکر میکنم.با ادمای رویاهام زندگی میکنم.باهاشون حرف میزنم.رویاهامن که بهم امید میدن برای ادامه دادن.برای زندگی .برای خندیدن ولذت بردن و برای قوی بودن و جنگیدن. خیلی وقتا با خودم میگم ا ش چی قراره بشه؟؟کی قراره درست بشه؟؟هنوز هم جوابشو پیدا ن .فقط یه چیزی بهم میگه بی خبری وخوش خبری.همین



فیزیک عشقه

درخواست حذف اطلاعات

یه نمونه از سوالات فیزیک که مثال هلو بیا بپر توی گلو این جور سوالا بود.سر جلسه بایستی دستامون و بهش حرکات موزون میدادیمتا جهت میدان و جریان و مقاومت و پیدا کنیم.اون وقت الان چی..بفهمیم که اسپیرنولاکتون یک انتی اندروژنه که برای هیرسوتیسم استفاده میشه!!که چی بشه حالا..میخوام صد سال سیاه نباشه..والا چه عشقی می من با فیزیک..عشقفیزیک 3 که دیگه سرور همشون بود....هیییی روووووزگار



دور دور شبانه

درخواست حذف اطلاعات

بعد مدت ها با دوستم رفتیم دور دور..بعدش هم شام رفتیم رستوران.جاتون خااالی..توی مسیر هم که همش شربت و شیرینی وشکلات..یزد و شیرینیاشولیییی..من زیاد از چیزای شیرین خوشم نمیاد..نمیشه اینجور مواقع لواشک بدن؟؟؟



محمدیاش صلوات

درخواست حذف اطلاعات

برای براورده شدن حاجت من که رفتن به اینجا هستش محمدیاش بللللللننننند صلواااااااااااااااات بفرس



طرز تهیه کتری با اعمال شاقه

درخواست حذف اطلاعات

یکی از شا ارهای بچه ها در خوابگاه ما این کار بود.به کرات با این صحنه مواجه میشدیم(البته این ع اون ع نیست)... مواد لازم جهت انجام این کار: یک عدد کتری(فرقی نمیکنه جه باشه) اب به میزان زیاااااد یک عدد دانشجو(مخصوصا پزشکی) یک عدد جزوه امتحانی که ترجیحا فرداش باید امتحانش داده بشه یا یک عدد موبایل برای حرف زدن(حالا هر کیی اون ور خط میتونه باشه)یا یک عدد دوست برای زدن حرف(خصوصا چرت و پرت)یا یک عدد س رست خوابگاه برای گپ و گفت با اون(این مورد حرف زدن بی دلیل نیست دیگه.خودتون میدونین.دانشجو کار داره به دست س رست خوابگاه)---{مورد ا تبصره زیاد داشت} طرز تهیه: کتری را پر از اب کرده روی اجاق گذاشته و به سمت یکی از کارهای بالا میرویم.مدت زمان لازم برای انجام این کار با توجه به یکی از کارهای بالا متفاوت است.بعد از گذشت زمان لازم یادمان می اید که کتری را روی اجاق گذاشته بودیم.با سرعت خود را به اشپزخانه رسانده و با این صحنه مواجه میشویم.در 99 درصد مواقع زیر کتری توسط یک فرد خیر از قبل خاموش شده است.{نمیدونم این فرد خیر چرا زودتر این کارو نمیکنه}.به این ترتیب کتری ما اماده است......باقی مانده کتری را از روی اجاق برداشته اشپزخانه را ترک کرده و به ادامه یکی از کارهای بالا میپردازیم.



دل ش ته

درخواست حذف اطلاعات

دلم امروز خیلی ش ت...تازه فهمیدم دور و برم چجور آدمایی هستن.



نترس

درخواست حذف اطلاعات

یکی تو 23 سالگی ازدواج میکنه و اولین بچه شو 10 سال بعد به دنیا میاره ،اون یکی 29 سالگی ازدواج میکنه و اولین بچه شو سال بعدش به دنیا میاره. یکی 25 سالگی فارغ حصیل میشه ولی پنج سال بعدش کار پیدا میکنه ،اون یکی 29 سالگی مدرکشو میگیره و بلافاصله کار مورد علاقه شو پیدا میکنه. یکی 30 سالگی ریس شرکت میشه و در چهل سالگی فوت میکنه،اون یکی 45 سالگی رئیس شرکت میشه و تا 90 سالگی عمر میکنه.
تو نه از بقیه جلوتری نه عقب تر.تو توی زمان خودت زندگی میکنی،پس آروم باش



غرق در آسمان

درخواست حذف اطلاعات

دیروز توی راه از پنجره آسمون و نگاه می .یه نقاشی زیبا از خدا..ابرای پراکنده و نم نم بارون.غروب بی نظیر خورشید..اشعه های خورشید وقت غروب و ابرایی که دور و برش بودن.یه لحظه احساس دارم پرواز میکنم.حس فوق العاده ای بود.وقتی رسیدم مقصد هوای عااااالی.بارون خورده.بوی بارون.هوای خنک.به به.امروز هم هوا عالی.گل های سرخ حیاط از پشت پنجره.نسیم خنک بهاری.. امروز رفتم .بعدش رفتم معراج ..یه احساس آرامش خاصی دارم اونجا.کاری به کار حرف بقیه که در مورد شهید و میگن ندارم.حتی اگر خودم هم قبول نداشته باشم اما اونجا ارومم..حال دلم خوبه اونجا.نشستم و فقط نگاهشون .همین



با تو

درخواست حذف اطلاعات

حال من خوب است اما با تو بهتر میشود



روزی هم نوبت ماست

درخواست حذف اطلاعات

هر سال یکبار از لحظه مرگم بی تفاوت گذشتم بی انکه بفهمم یک روز در چنین لحظه ای خواهم مرد



رفیق قدیمی

درخواست حذف اطلاعات

ای رفیق قدیمی تو که هنوز زندگیمی بگو کجا رو دنب بگردم اه ای هنوز بی وفایی ای رفیقم کجایی که بی تو کل شهر و دوره .....



قدر نمیدونن!!

درخواست حذف اطلاعات

الان داغین نمیفهمین فردا که روی پروفایلم زدم متاهل اون وقت میفهمین چه نفسی رو از دست دادین



کفش ملی.

درخواست حذف اطلاعات

بچه که بودم(مدیونین فکر کنین که الان پیر شدم.خودتون که میدونین خانما هیچ وقت پیر نمیشن)هر وقت که موقع کفش یدن میشد فقط ادرس یه مغازه میومد توی ذهن والدین من:مغازه کفش ملی.چون کفشای خوبی داشت از نظر کیفیت.پدر و مادر ما هم کفشی رو می یدن که بتونه یه سال برای ما عمر کنه(از بس ما اهل شوت زدن به سنگا و از این کارا بودیم)منم تمام تلاشمو می که این کفشا اب شن اما لامصبا خیلی مقاومت می . یه روز توی مدرسه با بچه ها دنبال هم میکردیم.یهو یه نفر هولم داد و منم نقش بر زمین شدم.مقنعه-مانتو-شلوار شد.کف دستام هم که کشیده شده بود روی اسف و زخمی.همه دورم جمع شدن.منم میگفتم خوبم چیزیم نشده.یهو در ری از ثانیه یاد کفشام افتادم.با خودم گفتم خداروشکر الان دیگه شدن و کفش نو در انتظار منه.چشمتون روز بد نبینه.نگاه به کفشا..لامصب اخ نگفته بودن.!!!دریغ از یه اش روی اونا.زدم زیر گریه..اونم بلند بلند..همه نگران حالم بودن و من نگران کفشایی که دوباره باید بپوشم..چرااااا اخه..



سن مفید

درخواست حذف اطلاعات

امروز یه جا یه مطلبی خوندم که نوشته بود اگر میخواین عمر مفیدتونو بدونین چقدره،به کف دستاتون نگاه کنین.عددی که خط های کف دستتون نوشتن رو از هم کم کنین،میشه عمر مفید.90درصد افراد اعداد81 و18رو دارن.که تفاضلشون میشه:63. منم نگاه کف دستم..تفاضل میشه صفر!!!!آخه نوشته111.....یعنی سن مفید هیچی. ای خدا



معشوق مجهوالهویه

درخواست حذف اطلاعات

ببین بعد یک عمر پر پر زدن چه جای بدی عاشق هم شدیم..........



به یادم باش

درخواست حذف اطلاعات

امشب هم به یادت گریه .درست مثل چند شب پیش.در موردت شنیده بودم.ع تو دیده بودم.خوشتیپ و خوش قیافه. اما فکر نمی که اینقدر روح بزرگی داشته باشی.منو تو متولد یک سالیم.یک ماه..تو یک هفته از من بزرگتری.از دو شهر متفاوت.با فاصله زیاد.شمال و جنوب.درس خوانده تهران.ارشد حقوق.اما...رفتی. راهی که تو انتخاب کردی کجا و راه من کجا..تو رفتی بدون اینکه منو ببینی.یا اصلا بشناسی یا اصلا بفهمی که ادمی مثل من هم روی زمین هست..من هم تو رو تازه شناختم.تازه عاشقت شدم.اما عاشق ی که دیگه زنده نیست. میدونم که الان منو میبینی.حرفام و میشنوی.منو میشناسی.حتی بهتر از خودم منو میفهمی.روح حقیر من در برابر روح بلند تو حرفی برای گفتن نداره. برات مینویسم.باهات حرف میزنم.به یادت گریه میکنم..در عوض برام دعا کن که محتاج دعاتم



قرار هر ماه

درخواست حذف اطلاعات

قرار هر ماه.حال خوب.به امید ادامه دادنش



گناه دارن میپوسن!!

درخواست حذف اطلاعات

خوبی مناطق مرکزی و جنوبی کشور اینه که لباس که میشوری سر سه سوت خشک میشه(یکمی اغراق هم قاطیشه)یادمه توی خوابگاه یکی از بچه ها اهل شمال بود.این هر وقت که لباس میشست تا یه هفته لباساش روی بند لباسی بود!!یه بار ازش پرسیدم که این لباسا توی افتاب اینجا میپوسن.گناه دارن.بنده خدا گفت ما توی شمال لباسامون خیلی دیر خشک میشن.به خاطر هوای شرجی!!.نمیدونم حالا راست میگفت یا اصلا یادش میرفت که لباساش روی بنده.. (یه بار یادمه مرداد ماه حدود ده روز لباساش روی بند بودلباسا داشتن جیغ میزدن که بیاین مارو جمع کنین)



درهم

درخواست حذف اطلاعات

حالم یه طوریه امشب هم خوب هم بد هم مطمین هم گیج هم خواب الود هم هشیار هم عاشق هم متنفر.. یک روح سرگردان... همراه با کمی استرس که نمیدونم ناشی از چیه؟!!



تراوش احساس

درخواست حذف اطلاعات

چه جادویی داره این نوشتن...بهترین دوست من.. مینویسم..برای خودم...حالم و خوب میکنه..



چلاق شدم

درخواست حذف اطلاعات

ایا بدتر از این هست که یه انگشتت با نخ یکی دیگه با کاغذ بریده و یکی دیگه با بخار اب جوش سوخته باشه؟؟اونم توی یک دست؟؟خیلی میسوزه



دور دور 2

درخواست حذف اطلاعات

دور و دور و گردش با پدر..شربت خوری توی خیابون