پیدا





فاصله مطمئنه

درخواست حذف اطلاعات

همیشه فاصله خودمونو با دیگران حفظ کنیم.صمیمیت و بیش از اندازه به دیگران باعث دوری افراد از هم میشه.



دلتنگی شیرین

درخواست حذف اطلاعات

گوش دادن به اهنگا و خواننده های قدیمی یکی از تفریحات لذت بخش منه.حال میکنم باهاشون.مییییرم به گذشته و خاطراتش.خواننده هایی که هیشکی جاشونو نمیگیره. داشتم آهنگ معین«مخور غم گذشته و..»رو گوش میدادم.رفتم به 15،16سال پیش.بهمن ماه.موقعی که مامان بابام رفته بودن مکه و عموم با خانواده اومده بودن پیش ما که اون یک ماه و تنها نباشیم.خوشحال از اینکه با بچه های عموم بازی میکنیم. خونه شلوغ،با شش هفتا بچه.به غیر از دوتای ا ی،ماها مدرسه میرفتیم.همیشه اسباب بازی اونا روی زمین پخش بود.جیغ و دادشون هم هوا.گریه هاشون هم توی سرمون.یادمه موقعی که از مدرسه میومدم خونه،وارد کوچه که میشدم و خونمون و میدیدم،میخواستم دوتا دستمو بکوبم روی سرم. هفته اول هم که همش غذا کم میومد.آخه بنده خدا زن عموم دستش نبود چقدر غذا درست کنه.قار و قور شکم بلند و ما هم دنبال دونه های برنج و لوبیا توی ظرفا میگشتیم. موقع بیرون رفتن با ماشین هم میچپیدیم توش،طوری که وقتی در ماشین باز میشد،مثل نوشابه گاز دار میریختیم بیرون. برف بازی و تعطیلی مدارس.دنبال هم توی حیاط خونه.مشقای هم و نوشتن.اهنگ گوش دادن.«مخصوصا معین»دوچرخه سواری.توپ بازی.رفتن خونه این فامیل و اون فامیل. یه بار هم دیگ منفجر شد.رفت رو هوا،خورد به سقف،اومد پایین.سرش یه ور،خودش یه ور دیگه.سبزی و نخود ولوبیا هم به در و دیوار و سقف چسبیده. دوز بازی،اسم فامیل،شهر بازی،لی لی،طناب کشی و هزااار تا سرگرمی دیگه.طوری که دلمون میخواست به جای اون یک ماه،یک سال با هم بودیم. موقعی هم که مامان بابا قرار بود بیان،شب اومدنشون هیچ کدوممون خواب نمیرفتیم.دلمون گرفته بود.جداشدن برامون سخت بود.بهم عادت کرده بودیم.یادش بخیر....«کاش هیچ وقت این کلمه یادش بخیر و خوشبحاش وجود نداشت» خاصیت اهن قدیمیه دیگه..ا ای شب گوش دادن.توی سکوت شب....یه دلتنگی شیرینی باهاشون هست..



اجبار

درخواست حذف اطلاعات

توی دنیا،به زور میتونی یه چیز و از طرف بگیری اما نمیتونی به زور یه چیزی رو بهش بدی.... یه جمله که نمیدونم درسته یا غلط....



چاره چیه

درخواست حذف اطلاعات

حدود چهارده سال پیش...یک روز تابستونی.از اون موقع تا الان.5110روز.فکر کنم دیگه اثر ندارن.دوباره...... اولش درد داشت اما الان نه.دوتا توی دو روز. چرا.درد میگیره.بعد یکی دو روز درد میگیره.. اما این راه حل موقتیه...فایده نداره. نمیدونم...تقصیر من که نبود.یه سال هست که چکاپ نرفتم.میگم نیازی نیس. هییییییی روزگااااااار...



برکت خدا

درخواست حذف اطلاعات

این تابستون از بس میوه های مفت تولید خودی و غیر خودی خوردیم مردیم. توت(سیاه و سفید)-زردالو(که دیگه یه نفر از دور بهم زردالو نشون بده فرار میکنم)-الو-گیلاس-هلو(از بس زیادن نمیدونیم چکارشون کنیم)_انجیر-انگور-سیب- بزه و....(همشون و خودمون داریم حالا حساب کنین بقیه هم بیارن برامون.میشه میدون میوه و تره بار). گردو و انار هم توی نوبتن خدا بده برکت...ایشالله زیاد تر بشه



سانسور افکار

درخواست حذف اطلاعات

اون اوایلی که اینجا مینوشتم چقدر بی پروا مینوشتم.هر چی که توی دلم مونده بود و میگفتم.بدون هیچ ترسی.بدون هیچ قضاوتی.احساساتمو راحت بیان می .از درس.خواستگار.از گریه ام.از حسادتام.از عاشق شدنام.چیزایی رو که فکرشو هم نمی بتونم بگم و گفتم.امااا الان نوشتن سخته برام.حس میکنم زیر نگاه بقیه ام.انگار چشما زوم شده روی من....خواننده ای هم به اون صورت اینجا نداره اما نمیدونم چرا این حس و دارم...چرا نمیتونم شفاف همه چی و بگم.نمیتونم ذهنم و خالی کنم.نمیتونم بگم دارم گریه میکنم.نمیتونم بگم خوشحالم. حس میکنم جواب سوالم که ایا ما همون نوشته هامونیم میشه نه..ما با نوشته هامون فرق داریم.گاهی وقتا خودمون خودمونو سانسور میکنیم..گاهی وقتا میترسیم از نظر بقیه.از عوض شدن طرز فکرشون نسبت به خودمون.از اب تصویر خودمون توی ذهن اونا....شاید هم ومی نباشه که همه چیو گفت.همه جا جار زد.اما برای من سخته که چیزی که ذهنمو مشغول کرده رو نریزم بیرون.دلم میخواد فقط از این ذهن بیاد بیرون.دیگه هر چی که شد شد...فکر کنم دلم برای دفتر م و مدادم تنگ شده....



فوق قوی

درخواست حذف اطلاعات

خدا خیر اون ی رو بده که قرصای مسکن و اختراع کرد..اگه زنده اس،خدا عمر با عزت بهش بده.اگه هم که فوت کرده نور به قبرش بباره. فقط کاش یه فوق قوی اختراع بشه که آدم مجبور نباشه تا 5 تا قرص توی یک روز برای یه درد بخوره...الان دیگه قرص کم آوردم برا خوردن...



درد

درخواست حذف اطلاعات

وقتی ششمین قرص رو هم میخوری اما درد آروم نمیگیره و مجبوری بری بیمارستان یه دوتا آمپول بزنی تا آروم بگیری.بعد فردا ساعت 8 هم کلاس داشته باشی.. از شدت درد دلم خواست بنویسم شاید اروم شم.



من ادامه میدمت

درخواست حذف اطلاعات

قبلنا موقع درد،در اوج درماندگی،دست مادرم و میگرفتم و محککککم فشار میدادم.اونم تا صبح بیدار میموند و دستش توی دستای من،با لبخندی که پشتش ناراحتی بود منو نگاه میکرد.تصویرش هنوز توی ذهنم هست.بزرگتر که شدم به خودم قول دادم دیگه نه ی غمم و بدونه،نه گریه مو ببینه نه دردمو بفهمه..خیلی وقته موقع درد،چشمام و می بندم و دستمو مشت میکنم و محککککم فشار میدم...اونقدر که یادم بره درد چی هست..موقع ناراحتی و غصه سکوت میکنم یا برای خودم مینویسم.یا وقتی دلم گرفت گریه میکنم. کم کم یاد گرفتم زندگی کنم،خودمو سرگرم کنم،بخندم،درسمو بخونم،مسافرت برم و هزاااار کار نکرده که توی ذهنمه و باید انجامش بدم.«ازدواج کنم» موفق شدم تا الان و ادامه میدم این مسیرو... بعضی وقتا هم کاسه صبر لبریز میشه و ناله ا شروع..مرور خاطرات گذشته و نگران از آینده.عیب نداره،خاصیت آدما همینه دیگه..البته اینم مهمه که درد و رنج گاهی وقتا ادم و قوی وگاهی وقتا ضعیف ضعیف میکنه مهم تر از همه:«ممنون از دوستای گلم،بابت احوال پرسیشون.خوبم خداروشکر...فدااااااتون..قربون قداتون» پ.ن:با خوندن نوشته های بعضی از دوستان واقعا حالشونو درک میکنم.خودم هم این شرایط رو گذروندم یا میگذرونم.جز مرفهین بی درد نیستم.اگه کمکی از دستم بر میاد خوشحال میشم کاری بتونم م.



ز له

درخواست حذف اطلاعات

متاسفانه اخبار ز له در ایران هر از گاهی از هر طرف شنیده میشه.بعضی از افراد توی فضای مجازی میان و میگن که خوشبح ون،نفستون از جای گرم در میاد،ما اینجا توی چادر زندگی میکنیم.توی گرما،بی برقی.بی آبی،بی ی.اون وقت شما مشکلتون این چیزای پیش پا افتاده اس.. اولا به نظرم کلمه خوشبح ون یه کلمه اضافی توی زبان فارسیه.وقتی از همه چی زندگی و درون طرف خبر نداریم پس چرا به طرف میگیم خوشبح و حسرت زندگیشو میخوریم؟ و دوما من ز له رو کامل و با تمام وجود حس .دقیقا میفهمم چی میگین. اب شدن خونه ها،از دست دادن عزیزان،از زیر آوار بیرون کشیدن اطرافیان،توی چادر زندگی اونم توی گرما و سرما.روز ز له توی راه روهای بیمارستان دنبال این و اون گشتن.رفتن به سرد خونه برای شناسایی.درس خوندن توی مدرسه که هر لحظه میلرزید.پس لرزه هایی که تمومی نداشت.روز و شب....همه تجربه شده. پس این روزایی که شما میگذرونین و ما گذروندیم.خیلی بدتر.از دست دادن همه زندگی توی چند ثانیه عین یه شوک بزرگه.مثل یه پتک.تا به خودت بیای زمان میبره.تا بفهمی چی شده طول میکشه.این که اون لحظه یه کفش برای راه رفتن نداشته باشی خیلی دردناکه.اما....این جور وقتا فقط گذر زمانه که همه چی رو حل میکنه.باید صبر کرد.فقط صبر... پ.ن:پیرو نظر بعضیا که در مورد کمبود امکانات بعضی از جاهای کشور میگن لازمه که بگم«شاید قبلا هم گفته باشم»جاهایی رفتم و زندگی که بچه های اونجا نمیدونستن خ ر چیه!!بلد نبودن س س چیه و چجوری باز میشه!! از این جور جاها در همه جای کشور هست.منم بیگانه با این جور زندگی ها نیستم.



نقطه وصل

درخواست حذف اطلاعات

همیشه مسیر وصال جالبه نه خود نقطه وصل.. نمونه بارزش هم برا دانشجوهاس..منتظر رسیدن تعطیلاتن،اما وقتی تعطیلات میرسه نگران تموم شدنش



مهمان

درخواست حذف اطلاعات

مهمان داریم،چه مهمانانی.... قراره مهمانان از فرنگ تشریف بیارن خونه ما،زنگ زدن خودشونو دعوت «از اون سر دنیا هم دلشون تنگ میشه برا ما.میبینید» فعلا دور و بره خونه آفت نمیشم تا ایشالله که برن. مهمون نواز کیی بودم مننن



خیال راحت

درخواست حذف اطلاعات

یه شب مثل امشب که بی خو زده بود به سرم و یادم نیست فکرم مشغول چی بود،داشتم رادیو گوش میدادم..گوینده ا برنامه اش یه جمله خیلی قشنگی گفت:راحت بخو د چون خدا بیداره..ما خیلی سابقه بندگی نداریم اما اون خیلی وقته که داره خ میکنه.فقط کافیه بهش اعتماد کنیم..



بی عد ی

درخواست حذف اطلاعات

یکی از بچه ها میگفت کنکور عادلانه ترین امتحانه..خندم گرفت.اخه جوک قشنگی بود.کار به سهمیه هایی که میدن و درست یا غلط بودنش ندارم«که معمولا همه جا هست»خود دوستای من توی میگفتن که موقع کنکور توی حوزه امتحانیشون مثلا به جای ساعت 9 که وقت عمومی تموم بود،9:30پاسخنامه ها رو جمع !یا اینکه بعضی جاها اصلا عمومی رو جمع ن و تا ا امتحان عمومی و اختصاصی با هم پیش بچه ها،یا اصلا پیش عده ای خاص بود.نگید نمیشه اینکار و کرد که توی ایران همه چی امکانش هست.... میخوام بگم عزیزم اینجا ایرانه،توقع عد نداشته باش...امتحان که یه مورد کوچیکشه...نمونه واضحش رسیدگی به اس.که فقط پولا صرف کلان ا میشه..بقیه ا هم مشکل آب،جاده،بهداشت،مسکن و و و ...دارن.مگه ما بچه زن باباییم که اینجوریه وضعمون؟؟؟؟اون وقت بعضی از تهرانی های بی فرهنگ با یه تمس ی به ما بگن شهرستانی.....حالا خودت کیی هستی؟؟؟جز یه مصرف کننده که اگه شهرستانیا نباشن باید از گشنگی بمیری.هر جای ایران داره یه چیز مورد نیاز تو رو تامین میکنه... «یه خورده انتقاد بگیم ما هم هستیم»



خود درگیری

درخواست حذف اطلاعات

این گل(که نمیدونم اسمش چیه)اکثر روزای سال در حال گل دادنه.روزا گل میده شبا گلاش میریزه..دوباره روز بعد گل میده شب گلاش میریزه!!!!فکر کنم با خودش درگیره بنده خدا



اشتباه

درخواست حذف اطلاعات

چقدرررر قبلا یه آدمایی برام مهم بودن،چقدررر دلم میخواست باهاشون حرف بزنم،ببینمشون.از اینکه از دستشون بدم میترسیدم. لحظه شماری برای دیدنشون، ولی الان اون آدما نیستن و من دیگه بهشون فکر نمیکنم،نه....بعضی وقتا بهشون فکر میکنم اما دیگه اون احساس قبلی،اون ترس،نیست...فقط یه تجربه بود.به خاطر احساس تنهایی، چنگ میزدم برای بودن با یکی..یه حماقتی که دیگه برام مهم نیس....این آدما توی زندگی هممون هست،هر تی،مرد،زن،آشنا،غریبه..مهم این که اگر اونا واقعن مهم بودن احساس من هیچ وقت عوض نمیشد.اگر واقعن من براشون مهم بودم نمیرفتن.پس اشتباه کرده بودم.



دلیل گریه هاتون

درخواست حذف اطلاعات

(خودشیفته هم خودتونین). روحیه رو حال کنین.انگار نه انگار که...(بیخیال). حال سینوسی من الان رفته روی اوج خودش.یه تافت بهش بزنم همون جا بمونه....



قرار خودی

درخواست حذف اطلاعات

قرار همیشگی..یه جوری قرار خودم با خودم. ایشالله بتونم بهتر کمکت کنم.ببخشید فعلا همین قدر از دستم برمیاد.. تو هنوز راه زیادی در پیش داری..اگه زنده باشم و عمری برام موند حتما تا ا راه باهاتم



روشن شد مطلب براتون؟؟

درخواست حذف اطلاعات

جا داره اینجا دو تا مطلب رو عرض کنم: اول اینکه بعضی از آدمای اطرافمون هستن که کلا افسرده ان،یعنی دریغ از یه حال خوب در اینا«بعضیا مثل من ح سینوسی دارن اما اینا کلا صااااف»،اینکه حالا افسرده ان و دلیل افسردگیشون به خودشون مربوطه اما اینکه میان و میخوان بقیه رو دلداری بدن و حالشون و خوب کنن و نمیفهمم!!شما اگه لالایی بلدی چرا خودت خوابت نمیبره... دومین مطلب هم بعضیا اینجا میان میگن که ما دیگه نمیایم وب تو یا دیگه کامنت نمیذاریم و!!!الان مثلا تهدید میکنین؟؟..خب نیاین..من اینجا کارت دعوت برا ی نفرستادم.هر کیی دوست داشت میاد هر کیی نخواست نمیاد«البته همون طور که قبلا گفتم دوس دارم بعضیا نیان که خودشون میدونن کیان»...تشنه مرده کامنت وو بازدید هم نیستم..برا دل خودم مینویسم... اینا رو گفتم که روشن کنم بعضیا رو...



ایسان

درخواست حذف اطلاعات

من هونگ رو دوس دااااااارم.. «عالیجناب لطفا من و بکشین،من لایق مرگم» یه چیز دیگه هم هست: عاااااالیجناب،لطفا در تصمیمتون تجدید نظر کنین..



ice cream

درخواست حذف اطلاعات

رامیبرم هوا گرم شده.اتش میباره.دلاتون اتش دوده..بخورن بلکن اروم بگیرن.هولکی بخورن تا اب نشده...هادر دندونا و اریکاتونم بشن...نوش جونتون..دردابلاتون...یه ماچی هم سر کفتاتون



سوژه خنده

درخواست حذف اطلاعات

انصافا اگه بخوام به زندگی نگاه کنم،نعمتای بزرگی خدا بهم داده.یه نمونه اش داشتن خواهر و برادری که مثل دوست برای منند.زمان بچگی هم پای ثابت شیطنتا و بازی های همدیگه.من و داداشم توی ساختمون فوتبال بازی میکردیم و شیشه و لامپای زیادی ش دیم که فقط خودمون ازش خبر داریم.چون بلافاصه داداشم میرفت عوضشون میکرد و ی نمیفهمید..با خواهرم هم سه نفری انواع بازی ها رو انجام میدادیم.از کشتی بازی تا ترقه بازی..بازی ای ما از صبح شروع میشد تاااااا شب..موقعی که پدر من خسته از سر کار برمیگشت هم آروم نمیگرفتیم..بابام هم میومد داداشمو میبرد کنار خودش میخوابوند،پاهاشو با روسری می بست تا ت نخوره.اینجوری یه عضو مهم از گروه ما کم میشد و ما اروم میگرفتیم.البته من و خواهرم عملیات زیادی برای نجاتش انجام میدادیم،اما متاسفانه با موفقیت همراه نبود... سر و کله بنده هم در جریان بازی هایی که برادرم نقش مهمی درش داشت حدود سه چهار بار ش ته..یکی از این موارد که داداشم نقش اصلی رو داشت این بود که منو گذاشته بود توی فرغون،به عنوان بار این ور اون ور میبرد.بعد یهو خیلی در نقش غرق شده بود که رسیدیم به باغچه،اونم منو به عنوان بار خالی کرد توی باغچه.سرم خورد به لبه باغچه و ش ت..دیگه بقیه ماجرا هم معلومه،کتک خوردن اونو پانسمان سر بنده.. یهو امشب یادش افتادم.یادش بخیر.از این ماجراها ماشاالله زیاد درست کرده..یادم باشه برا بچه اش تعریف کنم.بگم پدرش سوژه خنده و ماجرا توی خونه بوده.خداحفظش کنه



همیشه پای عقل در میان است حتی در عاشق شدن..

درخواست حذف اطلاعات

پای صحبت هر کیی که بشینی رد پای یه عشقی رو توی زندگیش میبینی.این عشق میتونه از هر باشه:عشق به شخص-شی-کار و غیره...و 99 درصد افراد هم این نظر و دارن که:(با عقل اب عشق به یک جو نمیرود).مسیر عقل و عشق جداست..وقتی عاشق میشی عقل کار نمیکنه.اما من مخالف این حرفم... دلیلم اینه که:(همیشه عشق پیرو و دنباله رو عقله)همیشه هر شخصی به یه دلیلی عاشق شخص یا چیزی میشه. مثال میزنم:در مورد عشق بین اشخاص.وقتی از یک نفر میپرسی چرا عاشق اون شدی حتما یک دلیل میاره.یا دلیل مادی مثل پولداری-خوشگلی و...یا دلیلی مثل مهربونی-با اخلاق-خانواده دار و...اگر هم هیچ کدوم از این ملاک ها رو نداشته باشه مطمینا اون فرد میگه نمیدونم اما همین و میدونم که احساس خوبی بهش دارم...(احساس)...پس باز هم یه دلیل برای عاشق شدن پیدا شد..از نظر من این دلیل همون عقله که مقدم بر عاشق شدنه.اماااا.شاید بعضی ها بگن که عقل هیچ وقت اشتباه نمیکنه یا خظا نمیره.صحت این مطلب به درصد درست گفتن عقله.اینکه این عقل چند درصد درست میگه یا نه فرق داره..گاهی وقتا 100 درصد که جایی برای هیچ شک و تردیدی نمیذاره و گاهی وقتا کمتر از 1 درصد!!!این که عقل بر عشق میچربه یا عشق بر عقل هم فرق داره.اینکه کجا باید به درصد بیشتر کدوم توجه کنیم هم فرق داره... خلاصه مطلب:عشق دنباله رو عقله.برای عاشق شدن دلیل نیاز داریم.حتی اگر اون دلیل یا تلنگر فقط و فقط یک احساس باشه.حتی یک احساس دروغ.



آینده شوم

درخواست حذف اطلاعات

آ ش این عضو ناقابل بدن سرطانی میشه و دردسر میشه برام. اخطار داده بود...مثل روز برام روشنه..میترسم برم برای چکاب... همین و کم دارم من توی این اوضاع... فعلا بی خبری و خوش خبری تا هر وقت خودش معلوم شد و شدend stage



خدایا خودت

درخواست حذف اطلاعات

ایشالله دارو ها اثر کنه،کار به جاهای باریک نکشه...



حذف آلمان

درخواست حذف اطلاعات

اخه جام جهانی که آلمان حذف بشه دیگه ارزش نگاه داره؟؟؟؟ این دیگه جام نیست،جومو «همون جام کرمانی»یه



مفشو

درخواست حذف اطلاعات

مفشو(mafshoo) بیشتر برای دار و دوا(دارو های گیاهی و خونگی)استفاده میشه ولی شما پولاتونو بذارین توش تا گم نشن.الان دیگه پولامون در همین حده



دیالوگهای رویایی

درخواست حذف اطلاعات

یه چند تا دیالوگ ا هست که من آرزوی تحققشون و دارم.این که یه نفر یه چک بکشه بعد یکشو بذاره من بقیه صفراشو بذارم یا وقتی میرم جایی،زرت برندارن برا آدم شربت یا چایی بیارن،با اون لحن توی ا بپرسن چایی میل داری یا قهوه،منم با یه مکث همراه با لبخند بگم قهوه...یا همه مکانهای دنیا سر کوچه بود،نونوایی سر کوچه،بقالی سر کوچه،املاکی سر کوچه اصلا کل دنیا سر کوچه بود آرزو هست دیگه، بر جوانان عیب نیس



برای....

درخواست حذف اطلاعات

نمیدونم من رفتم یا تو،رفتار کدوممون اشتباه بود ولی یه چیز و خوب میدونم،اینکه وقتی احساس کنم جایی نباید باشم،نیستم دیگه....برات آرزوی موفقیت .ولی تو یه خداحافظی به من بد اری...طلب من. برای:.....



راه ناشناخته

درخواست حذف اطلاعات

چه روزی بود امروز،رفتم آزمایش برای اون موردی که گفتم..یه نفر اونجا قشنگ توی دلم و خالی کرد.گفت متاسفانه درمان نداره.دلم گرفت.همه چی اومد جلوی چشمام و مثل یه توی ذهنم رفت و اومد.با حال اب اومدم بیرون.با چشمایی که پر اشک بود.نفهمیدم چجوری اومدم خونه. چقدر زود رنج شدم من.دوباره بی خواب. عیب نداره.خوب میشم.یه خ داشته باشم با خودم دوباره برمیگردم سر جام.حالم مثل نمودار سینوسی بالا و پایین داره. ولی یادمه اون روزای کذایی و اب،هر کیی با من حرف میزد دلم میخواست خفه اش کنم.بعضیا واقعا میفهمیدن و صبر می .مثل دله ناشاد..ممنون عزیزم.ببخشید اگه اون روزا بد حرف زدم باهات.با رفتارت شرمنده ام کردی.و ببخشید دوستان اگه حرفی زدم که ناراحت شدین..



خواستگاری با لهجه کرمانی

درخواست حذف اطلاعات

روز ملسی بود و هوای عسلویی
گشتم به سر شه ی هر دل مدلویی

بر زلف زدم شانه و بر ریش زدم تیغ
تا آن که نگویند چه چیز پچلویی

گفتم: که بچینند به یک جعبه کلمپه
گفتم: که بذارند و رو جعبه گُلویی

گفتم: که بچینند به یک بغچه ی پته
از نابر و نا دوخته ی پارچه جلویی

کم هم نشد آن هدیه که کردیم مهیا
رو هم دگه می شد که بگی یه بغلویی

رفتیم وَتو ا در و گفتند: بفرما
فرشی و بساطی مبل و عسلویی

یه دقه نشستیم و رسید ا چپ و ا راست
شیرینی و چایی و خیاری و هلویی

ور گُرده ی من زنچه فرو کرد که زنهار
ز آن ظرف پر از میوه تو وردار هلویی

اول که برابر نشد آن دلبر محبوب
گفتند: زده گوشه ی چشمش گسلویی

و آن گاه پس از ساعتی آمد به دو صد ناز
از ی من بال زد آهسته دلویی

چون کفتر جلدی که ره خویش بداند
نوشید از آن چشمه و تَر کرد گُلویی

از همهمه هر گوشه جریسی و پریسی
از ولوله هر سو اللو و کللویی

آن گفت: تو هم ریش ی شهری
این گفت: تو هم پیک ابات غلویی

گفت این: تو فلان بن فلان بن فلانی
گفت آن: تو صدو (صدیقه) دختر خوار سُکُلویی(سکینه)

لکن من و او ت و خاموش در آن جمع
او یه بغلویی و منم یه بغلویی

ناگاه یکی گفت از ایشان که چه خوب است
کاین هر دو به خلوت ن درد دلویی

رفتند حریفان و من و یار بم م
دیگ سخن از هر طرف آورد قُلویی

گفتم: که بزن مجلس که دو رس شد
رو فکر عروسی کن و شام و هتلویی ........ (یعنی جیگرم حال اومد با خوندنش..لهجه به این شیرینی کیی دیده)



اپشن دارش کنین لطفا

درخواست حذف اطلاعات

کاش وبلاگ رو هم مثل اینستا میشدprivate کرد.هر کیو که دلمون بخواد قبول کنیم،بعضیا رو بلاک کنیم.اینجوری خیلییی بهتر بود....اون وقت راحت مینوشتی..نه اینکه یه عده ای که دوست نداری بیان صفحه تو بخونن!!! این اپشنا رو اضافه کنین بهش لطفا



خودتحویلی

درخواست حذف اطلاعات

بعضی پسرا هستن تا یه سلام علیکی باهاشون میکنی و باهاشون چهار کلمه حرف میزنی،سرشون و میندازن پایین،سر سنگین میشن و جوابتو نمیدن فازشون چیه دقیقا؟؟؟؟میترسین طرف خودشو بچسبونه به شما بگه بیا منو بگیر؟؟؟یا بهتون وابسته بشه؟؟؟والا چقدر خودتونو تحویل میگیرین شما..انگار آسمون سوراخ شده فقط شما افتادی پایین..بیشین بینیم بابا.برو کنار بذار باد بیاد....



قدم رو

درخواست حذف اطلاعات

اکثر ها دیگه در مرحله امتحاناتن و دارن تموم میکنن،اون وقت ما هنوز در مرحله ادامه ترم..اونم کل تابستان.... فدای سرم..کلی برنامه دارم براش..مهم تر از همه برم اون کلاس سه تار و ادامه اش بدم.همراه با کلاس های هنری و ورزشی.«این وسطا یه درسی هم میخونیم».. یادمه موقع کنکور دادن خودم.می گفتم اگه تموم بشه این کارو میکنم،اون کارو میکنم،نمیدونم چرا هیچ غلطی ن بعدش.. این رفت و آمد هم شده معضل،مخصوصا برا من که هر چی دم دستم بیاد میریزم توی م ایشالله رسیدم یزد برم توی فکر این کارا.. دلم برات تنگ شده یزد.خدا کنه که زیاد گرم نباشی.



بچه های امروزی

درخواست حذف اطلاعات

من از پسر همسایه شانس نیاوردم.اونجا علی ول کن نیست اینجا این میلاد..اونجا پدرش هی باید بگه علی علی در و وا کن.اینجا این همش توی کار اهنگ و جک و جونوره.سگ-بلدرچین-کبوتر و..
اعص هم هست..همش در حال جیغ و داده.پدر این گوشی بسوزه بچه ها رو از راه بدر کرد.بچه دبستانی گوشی میخواد چکار کنه؟؟به دوس دختراش زنگ بزنه؟؟والا..... واقعا بچه های امروزی چی میخوان بشن؟؟؟؟..الان که مملکت دست جوونای دهه60 و 70 اینه وضعمون وای به حال نسل بعدی....